به نظر میرسد نگاه نسل جدید به کار و موفقیت در حال تغییر است. بسیاری از جوانها دیگر نمیخواهند شغل، تمام هویت و زندگیشان را تعریف کند. آنها همچنان پول، پیشرفت و جایگاه شغلی میخواهند، اما در کنار آن، زمان آزاد، آرامش، استقلال و کیفیت زندگی را هم جدی میگیرند.
این تغییر الزاماً به معنای تنبلی یا کمکاری نیست؛ شاید نشانه این باشد که تعریف ما از «موفق شدن» در حال تغییر است.
وقتی همیشه مشغول بودن نشانه موفقیت بود
فرهنگ کاری برای مدت طولانی یک پیام ساده داشت: هرچه بیشتر کار کنی، موفقتری.
زود بیدار شدن، دیر خوابیدن، اضافهکاری، پاسخ دادن به پیامهای کاری در آخر شب و حتی کار کردن در تعطیلات میتوانست نشانه جاهطلبی و پشتکار تلقی شود.
شبکههای اجتماعی هم گاهی این تصویر را جذابتر کردند؛ صبح زود شروع کردن، فهرست بلندبالای کارها، چندین پروژه همزمان و زندگیای که هر دقیقهاش با یک هدف پر شده است.
مشکل از جایی شروع میشود که مشغول بودن با مفید بودن اشتباه گرفته شود.
ممکن است ساعتهای زیادی کار کنیم، اما بخش زیادی از انرژیمان صرف کارهایی شود که نه بهرهوری واقعی دارند و نه رضایت بیشتری ایجاد میکنند.

نسل جدید دقیقاً از چه چیزی خسته شده است؟
شاید مسئله این نیست که جوانها نمیخواهند کار کنند؛ آنها از این ایده خسته شدهاند که برای اثبات ارزش خود باید دائماً کار کنند.
فرسودگی شغلی معمولاً یکباره اتفاق نمیافتد. فشار کاری مداوم، نداشتن مرز میان زندگی و کار، احساس اینکه همیشه باید در دسترس باشیم و ناتوانی در استراحت واقعی، میتوانند به مرور انرژی روانی فرد را کاهش دهند.
در چنین شرایطی حتی تعطیلات هم الزاماً به معنای استراحت نیست. ممکن است فرد از نظر فیزیکی سر کار نباشد، اما ذهنش همچنان درگیر ایمیلها، پروژهها، جلسه فردا یا کارهای عقبافتاده باشد.
به همین دلیل است که برای بسیاری از افراد، داشتن زمان آزاد دیگر یک تجمل نیست؛ بخشی از کیفیت زندگی است.
آیا نسل جدید تنبل شده است؟
این یکی از رایجترین انتقادهاست.
وقتی فردی نمیخواهد هر روز تا شب در محل کار بماند، ممکن است بهسرعت با برچسبهایی مثل «بیانگیزه»، «نسل تنبل» یا «مسئولیتناپذیر» مواجه شود.
اما کاهش تمایل به کار فرسایشی لزوماً به معنای کاهش میل به موفقیت نیست.
ممکن است فردی همچنان بخواهد درآمد بالایی داشته باشد، مهارت یاد بگیرد، کسبوکار خودش را راه بیندازد یا در حرفهاش پیشرفت کند؛ فقط دیگر حاضر نباشد تمام زندگیاش را برای آن معامله کند.
در واقع، سؤال تغییر کرده است:
نسلهای قبل شاید میپرسیدند «چطور بیشتر کار کنم؟»
نسل جدید بیشتر میپرسد «چطور بهتر کار کنم؟»
موفقیت از «بیشتر» به «بهتر» تغییر کرده است
تعریف سنتی موفقیت معمولاً با چند معیار مشخص سنجیده میشد: شغل بهتر، درآمد بیشتر، خانه بزرگتر و جایگاه اجتماعی بالاتر.
اما حالا تصویر کاملتری در حال شکل گرفتن است.
برای بسیاری از جوانها، یک شغل خوب فقط شغلی نیست که حقوق مناسبی داشته باشد. انعطافپذیری، امکان رشد، فضای شخصی، محیط کاری سالم و داشتن وقت برای زندگی بیرون از کار هم اهمیت پیدا کردهاند.
در این نگاه، موفقیت میتواند ترکیبی از چند چیز باشد:
- درآمد و امنیت مالی
- پیشرفت حرفهای
- زمان آزاد
- روابط شخصی باکیفیت
- سلامت جسم و روان
- امکان انتخاب و استقلال
- احساس رضایت از مسیری که طی میکنیم
این تغییر شاید در ظاهر کوچک باشد، اما معنای مهمی دارد: کار دیگر قرار نیست تمام زندگی باشد.

مشکل «همیشه در دسترس بودن»
یکی از تفاوتهای مهم زندگی کاری امروز این است که محل کار دیگر لزوماً در یک ساختمان مشخص باقی نمیماند.
پیام کاری میتواند نیمهشب روی تلفن ظاهر شود. یک ایمیل میتواند در تعطیلات دریافت شود و یک جلسه آنلاین میتواند برنامه شخصی فرد را تغییر دهد.
وقتی مرز مشخصی میان «زمان کار» و «زمان زندگی» وجود نداشته باشد، ذهن فرصت خاموش شدن پیدا نمیکند.
به همین دلیل، یکی از خواستههای مهم نسل جدید فقط ساعت کاری کمتر نیست؛ بلکه داشتن مرزهای روشنتر است.
اینکه بتوانی بعد از پایان ساعت کاری گوشی را کنار بگذاری، در تعطیلات واقعاً تعطیل باشی و برای پاسخ ندادن فوری به یک پیام کاری احساس گناه نکنی.
اما آیا تعادل همیشه به معنی کمتر کار کردن است؟
این نکته مهم است که بحث تعادل کار و زندگی را با «کمکاری» اشتباه نگیریم.
گاهی یک فرد واقعاً عاشق کاری است که انجام میدهد و حاضر است برای آن ساعتهای زیادی وقت بگذارد. مشکل زمانی ایجاد میشود که انتخاب از بین برود.
اگر کسی خودش تصمیم گرفته بیشتر کار کند، با آن مشکلی ندارد و احساس رضایت میکند، شرایط با فردی که از ترس عقب افتادن، فشار مالی یا فرهنگ محیط کار مجبور است دائماً در دسترس باشد، یکسان نیست.
هدف تعادل این نیست که همه کمتر کار کنند.هدف این است که کار، تنها بخش زندگی نباشد.
اهمیت زمان آزاد برای زندگی کردن
نسل جدید احتمالاً هنوز موفقیت میخواهد؛ فقط تعریف متفاوتی از آن دارد.
موفقیت دیگر الزاماً به معنای این نیست که وقتی به خانه میرسیم آنقدر خسته باشیم که فقط بتوانیم بخوابیم.
شاید موفقیت این باشد که بتوانیم در شغلمان رشد کنیم و در عین حال برای دوستانمان وقت داشته باشیم؛ درآمد داشته باشیم و بتوانیم از آن لذت ببریم؛ هدف داشته باشیم و در مسیر رسیدن به آن خودمان را گم نکنیم.
شاید مسئله این نیست که نسل جدید نمیخواهد برای موفقیت تلاش کند؛ مسئله این است که دیگر حاضر نیست هر قیمتی برای موفقیت بپردازد.
و شاید این تغییر، نشانه کم شدن جاهطلبی نباشد؛ بلکه نشانه این باشد که بالاخره داریم از خودمان میپرسیم:
اگر قرار است موفق شویم، قرار است بعد از رسیدن به آن، چه چیزی از زندگی برایمان باقی مانده باشد؟
منبع این خبر who.int است.
دیگران میخوانند : چرا آدم های موفق دیگر صبح ها ساعت ۵ بیدار نمی شوند؟
